به یاد آرزوهایی که می مانند.....

سخن بزرگان

 جوانمرد آن است که دارایی خود را بدهد و آبروی خویش را نگه دارد.                   (امام علی(ع))

اگر دین ندارید،لااقل در دنیای خود آزاده باشید.                                                 (امام حسین(ع))

آیا بخت و اقبال است که مردان بزرگ را به مقام سیادت می رساند؟ نه ، چون آنان مردان بزرگی بودند، توانستند بخت و اقبال را مطیع خود سازند.                                                 (  ناپلئون)    

اگر از انسان امید و خواب گرفته شود،بدبخت ترین موجود روی زمین می شود.        (کا نت)   

 افراد مردد هرگز موفق نمی شوند                                                      ( ناپلئون)                         

مردم هرکدام آرزویی دارند،یکی مال می خواهد، یکی جمال می خواهد و دیگری افتخار، ولی به عقیده ی من یک دوست خوب از همه ی اینها بهتر است.                                             (سقراط)

دوست صادق آن است که در غم و شادی ما شریک باشد. خوشبختی مارا دو برابر کند و یک نیمه ی رنجمان را به دوش بکشد.                                                                               (بایکن)

سرچشمه ی همه ی فسادها بیکاری است، شیطان برای دست های بیکار کار تهیه می کند.                                                                                                          (پاسکال)

آزادی حقیقی آن نیست که هرچه میل داریم انجام بدهیم،بلکه آن است که آنچه را که حق داریم انجام دهیم.                                                                                                     (ویکتور کژون)

قناعت پیشه کن تا از سختی ها در امان مانی.                                               (جالینوس)

+ نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور1389 ساعت 18:0 توسط شقایق |


اگر دیوانه بودم

پادشاهی در گورستان  دیوانه ای را دید و گفت: ای دیوانه چرا به شهر نمی آیی؟

گفت آنان که در شهر هستند آخر کجا می روند؟

گفت:اینجا می آیند.

گفت: پس شهر و آبادی همین جاست.

پادشاه گفت: ای دیوانه سخن عاقلانه می گویی.

گفت: اگر دیوانه بودم آنچه که باقی است به فانی تبدیل می کردم. آنچنان که تو کردی، این سخن آنچنان در پادشاه اثر کرد که پادشاهی را کنار گذاشت.

+ نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور1389 ساعت 17:38 توسط شقایق |


با این چند شرط جایت در بهشت است

مردی آمد خدمت رسول خدا (ص) و عرض کرد:

یا رسول الله !من به جز در ماه مبارک رمضان روز دیگری را روزه نمی گیرم. و به جز نمازهای پنجگانه ی روزانه ،نماز دیگری نمی خوانم. و صدقه و حجی برایم نیست و علاوه بر واجبات ،عمل مستحبی انجام نمی دهم ، حالا بفرمایید حال من بعد از مردن چگونه است؟

پیامبرخدا(ص)فرمود:

تو با من در بهشتی به شرط اینکه:

زبان خود را از دو چیز نگه داری:۱.دروغ۲.غیبت

دل خود راهم از دو چیز نگه داری:۱.کینه۲.حسد

و از دو چیز دیگر هم چشم بپوشی:۱.حرام ۲. اذیت کردن مسلمان.

+ نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور1389 ساعت 17:31 توسط شقایق |


چوپان بی سواد ، ولی هوشمند

چوپانی در بیابان مشغول چرانیدن گوسفندان بود ، دانشمندی در سفر به او رسید و اندکی با او گفتگو کرد  و فهمید که بیسواد است ، به او گفت: چرا دنبال تحصیل سواد نمی روی؟

چوپان گفت: "من آنچه را که خلاصه و چکیده ی همه ی علوم است ، آموخته ام دیگر نیازی به آموزش مجدد ندارم."

دانشمند گفت:آنچه آموخته ای برای من بیان کن.

چوپان گفت: چکیده و خلاصه ی همه ی علوم پنج چیز است:

۱. تا راستی تمام نگردد ، دروغ نگویم.

۲. تا غذای حلال تمام نشده غذای حرام نخورم

۳.تا در خودم عیب هست، عیبجویی از دیگران نکنم

۴. تا روزی خداوند تمام نشده ، به در خانه ی هیچکس برای روزی نروم.

۵. تا پای در بهشت ننهاده ام ،از مکر و فریب شیطان غافل نگردم.

دانشمند ، او را تصدیق کرد و گفت: همه ی علوم در تو جمع شده است، و هر کس این پنج خصلت را بداند و عمل کند به هدف علوم اسلامی رسیده و از کتب علم و حکمت بی نیاز شده است.

+ نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور1389 ساعت 16:16 توسط شقایق |


اندرز لقمان به فرزندش

لقمان حکیم به فرزندش فرمود:

فرزندم !دنیا دریای ژرف و عمیقی است، و افراد بسیار زیادی در این دریا هلاک شده اند.

پس به یاد داشته باش:

کشتی خود را در این دریای ژرف، ایمان به خدا قرار دهی.

و بادبانش را ،توکل به خدا نصب نمایی.

و توشه ی خود را در آن، تقوای خدای عزوجٌل قرار دهی.

اگر از این دریا نجات یافتی،به کمک رحمت الهی رسته ای و اگر هلاک شدی به سبب گناهان خودت به مهلکه افتاده ای.

+ نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور1389 ساعت 16:3 توسط شقایق |


هفت سوال از امیرالمومنین

مردی نزد حضرت علی(ع)آمد و گفت: از هفتادفرسنگ دور به اینجا آمده ام تا هفت سوال از شما بپرسم:
۱.چه چیز از آسمان عظیم تر است؟

۲.چه چیز از زمین پهناورتر است؟

۳.چه چیز از کودک یتیم ناتوان تر است؟

۴.چه چیز از آتش داغ تر است؟

۵.چه چیز از زمهریر سردتر است؟

۶.چه چیز از دریا بی نیاز تر است؟

۷.چه چیز ازاز سنگ سخت تر است؟

حضرت علی (ع) فرمودند:

تهمت به نا حق از آسمان عظیم تر است.

حق از زمین وسیع تر است.

سخن چینی شخص نمّام از کودک یتیم ضعیف تر است.

آز و طمع از آتش داغ تر است.

حاجت بردن به نزد بخیل از زمهریر سردتر است.

بدن شخص با قناعت از دریا بی نیازتر است.

قلب کافر از سنگ سخت تر است.

+ نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور1389 ساعت 15:24 توسط شقایق |


سه مسئله از سه کتاب

یکی از مردان خدا گفته:سه مسئله از سه کتاب از کتابهای فقه انتخاب کردم و همین سه مسئله مرا کافی است:

اول: در کتاب نکاح دیدم که ازدواج با دو خواهر در یک وقت جایز نیست. چون فهمیدم که دنیا و آخرت دو خواهرند بین این دوجمع نکردم  و یکی را اختیار نمودم.

دوم: در کتاب طلاق خواندم زنی که پیغمبر (ص)طلاق داد نباید با او ازدواج کرد. وچون دیدم  پیغمبر(ص) ، دنیا را سه طلاقه کرده، او را به زنی نگرفتم.

سوم: در کتاب خرید و فروش دیدم گندم را چون به گندم فروشند باید هردو به یک اندازه باشد و زیادی یک طرف حرام است. لذا به اندازه ی روزی طلب می کنم  که مازاد حرام است. 

+ نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور1389 ساعت 15:7 توسط شقایق |


اوامر خداوند به حضرت آدم(ع)

خطاب فرمود جناب اقدس به حضرت آدم(ع) که تو را امر می کنم به چهار چیز:

یکی مختص من، یکی مختص تو،یکی فیما بین تو و بندگان من و یکی فیما بین تو و من.

اما آنچه مختص من است:عبادت خود را مختص من قرار بده و شریک از برای من در عبادت میاور.

اما آنچه مختص به توست: عمل تو از توست، اگر نیک  اگر بد،جزای او عاید تو می شود.

اما آنچه فیما بین توست و بندگان من:بخواه از برای ایشان آنچه از برای خود خواهی و نخواه از برای ایشان آنچه از برای خود نمی خواهی.

اما آنچه فیما بین تو و من است: از تو است عبادت کردن ، از من است اجابت نمودن.

+ نوشته شده در دوشنبه 29 شهریور1389 ساعت 14:30 توسط شقایق |


موفقیت به روش ملانصرالدین

می گویند: روزی ملانصرالدین به همسرش گفت: برایم شیرینی درست کن که تعریف آن را فراوان از ثروتمندان شنیده ام.

همسرش می گوید:آرد گندم نداریم. ملا می گوید: آرد جو استفاده کن.

همسرش می گوید: شیر هم نداریم. ملا جواب می دهد: به جایش آب بریز.

همسرش می گوید:شکر هم نداریم.  ملا پاسخ می دهد:شکر نمی خواهد.

همسر ملا دست به کار می شود و با آرد جو ، آب و شکر به اصطلاح شیرینی می پزد.

ملا بعد از خوردن قیافه اش در هم می رود و می گوید:چه ذائقه ی بدی دارند این ثروتمندها.

حالا ببینید حکایت بسیاری از ما را وقتی می خواهیم به موفقیت برسیم:

به ما می گویند :کینه ها را بیرون بریز که نزدیک ترین راه خوشبختی رها شدن است.

مامی گوییم: یکی از دلایلی که می خواهم موفق باشم کم کردن روی بعضی هاست، این یکی را بی خیال.

می گویند :هرچه را دیگر نیاز نداری از زندگیت خارج کن تا روح طراوت و سعادت در زندگیت جریان یابد.

پاسخ می دهیم: وقتی به ثروت رسیدم هرآنچه نیاز دارم تهیه می کنم،بعدا فکری به حال کهنه ها خواهم کرد.

می گویند :ورزش کن که برای زندگی سعادتمند به نشاط وسلامتی نیاز داری.

درجواب می گوییم: هنگامی که موفق شدم و پول کافی به دست آوردم، بهترین امکانات ورزشی را تهیه می کنم.

آن وقت همان گونه که ملانصرالدین به نان شیرینی نگاه می کرد، ماهم به نانی که برای موفقیت خود پخته ایم نگاه می کنیم  و می گوییم:چه دل خوشی دارند بعضی ها !

+ نوشته شده در یکشنبه 28 شهریور1389 ساعت 21:12 توسط شقایق |


وحدت با خداوند

مریدی گفت: تمام استادان می گویند گنجینه های روحانی از راه جست وجو  در انزوا و تنهایی کشف می شوند. پس ما چرا اینجا و در کنار یکدیگر هستیم؟

استاد پاسخ داد: با هم هستید چون که جنگل همواره نیرومند تر از از یک درخت منزوی است.

جنگل رطوبت را ذخیره می کند و در برابر طوفان می ایستد و به باروری خاک کمک می کند . اما نیروی یک درخت فقط از ریشه هایش است  و ریشه های یک درخت هرگز به رشد گیاه دیگری کمک نمی کند ولی در جنگل ریشه های درختان به کمک یکدیگر می آیند و باعث تنومندی و قدرتمند شدن درختان جنگلی می گردند.

 

در کنار هم بودن برای رسیدن به یک هدف به معنای اجازه دادن به هر فرد برای رشد به روش خودش است  و این راه آنانی است که آرزو دارند با خداوند وحدت یابند

+ نوشته شده در دوشنبه 22 شهریور1389 ساعت 14:30 توسط شقایق |